بنام خدا

راهنمای نوع کلمه

n. = noun (اسم)
v. = verb (فعل)
adj. = adjective (صفت)
adv. = adverb (قید)

درس ۲۶ / واژه اول

● هر چیزی که میتواند انجام یا به دست آورده شود؛ ممکن؛ امکان پذیر؛ میسر

synonym: achievable , attainable , feasible
antonym: impossible

 

مثال تصویری

Japan invented a high speed train that made it possible to have a speed over 400 kilometers per hour (km/h).
ترجمه ژاپن یک قطار پر سرعت اختراع کرده که داشتن سرعت بالای ۴۰۰ کیلومتر در ساعت را ممکن ساخته است.

 

درس ۲۶ / واژه دوم

● مجبور کردن کسی به انجام کاری یا اعتقاد داشتن به چیزی؛ وادار کردن

synonym: force , make , require
antonym:

 

مثال تصویری

Vahid’s boss compelled him to work until midnight and finish the project.
ترجمه رئیس وحید او را مجبور کرد تا نیمه شب کار کند و پروژه را تمام کند.

 

درس ۲۶ / واژه سوم

● هرچیزی که احساس بد و استرس آوری به انسان بدهد بخاطر اینکه مطمئن نیستید باید چه کار کنید؛ بد؛ اضطراب آور؛ غیراستادانه؛ چیزی که بخاطر شکل نافرم ظاهری حمل یا مدیریت آن سخت باشد مثل یک چمدان

synonym: clumsy , cumbersome , ungainly , ungraceful
antonym: clever , skillful

 

مثال تصویری

It was a very awkward situation when Farid was compelled* to give a speech for the first time in front of hundreds of audiences.
ترجمه شرایط خیلی بد و استرس آوری بود وقتی فرید مجبور بود که برای اولین بار جلوی صدها مخاطب سخنرانی کند.

 

درس ۲۶ / واژه چهارم

● هر فعالیت جدید تجاری که با خطر و ریسک کردن همراه است؛ ریسک؛ جسارت؛ فعالیت اقتصادی مخاطره آمیز

synonym: adventure , enterprise , experiment , undertaking
antonym:

 

مثال تصویری

Farhad’s new business was a venture that could make him a bankrupt.
ترجمه تجارت جدید فرهاد یک فعالیت اقتصادی مخاطره آمیز بود که می توانست او را به یک ورشکسته تبدیل کند.

 

درس ۲۶ / واژه پنجم

● هرچیزی که به طور زیادی تاثیرگذار، جدی و شگفتی آور است که احساس تکریم و احترام، ترس یا نگرانی به انسان می دهد؛ مایه ی هیبت و احترام؛ ترس آور

synonym: amazing , awe-inspiring , awful , awing
antonym:

 

مثال تصویری

The landscape of the plain and mountains was so awesome and wonderful.
ترجمه چشم انداز دشت و کوه ها خیلی پر هیبت و شگفت انگیز بود.

 

درس ۲۶ / واژه ششم

● هرچیزی که اطلاعاتی می دهد و کمک به گرفتن یک تصمیم یا ارائه یک ایده می کند؛ راهنمایی کردن؛ هدایت کردن (فعل)؛ راهنما؛ هادی (اسم)

synonym: advise , conduct , direct , instruct , lead , regulate , steer
antonym: bewilder , misguide , perplex , mislead

 

مثال تصویری

Ali’s friend’s advice was a efficient guide for him in taking his way towards success.
ترجمه نصیحت دوست علی یک راهنمای کارآمد برای او در پیمودن راهش به سوی موفقیت بود.

 

اینفوگرافی

دستور انگلیسی

آیا می دانید؟

لغات 504

مکالمات انگلیسی

اصطلاحات انگلیسی





عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه، از آخرین آموزش ها، محصولات و تخفیف های بابا آب داد مطلع شوید.

یا برای اطلاع می توانید در هر یک از کانال های زیر در تلگرام، گپ و ایتا به آی دی babaabdadchannel@ عضو شوید:

گپ تلگرام ایتا

واژگان تصویری ۵۰۴ (درس ۲۶- واژگان ۱-۶)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *