از سایت حرفه ای و جدید آموزش زبان ما دیدن کردی؟ مشاهده

بنام خدا

۳۳ اجبار
I have to go along with that.

ترجمه مجبورم به آن تن در بدهم.

You have to come to terms with it.

ترجمه شما مجبورید با آن کنار بیایید.

Something out of which / in which you have got no way.

ترجمه یک چیزیه که شما دیگه نه راه پس دارید و نه راه پیش.

They would tighten the grip on you.

ترجمه آنها عرصه را به شما تنگ می کنند.

They would close in on you.

ترجمه آنها شما را در تنگنا می گذارند.

They put you in the device.

ترجمه آنها شما را لای منگنه می گذارند.

He is not willing to accept it.

ترجمه او حاضر نیست که این رو قبول کنه.

He is not willing to go through with it.

ترجمه او حاضر نیست که زیر بار بره.

You have to grind and bear it.

ترجمه شما مجبورید که دندان روی جگر گذاشته و تحمل کنید.

آخرین محصولات

دوره مکالمه انگلیسی

دوره واژگان کاربردی

اینفوگرافی

دستور انگلیسی

آیا می دانید؟

لغات 504

مکالمات انگلیسی

اصطلاحات انگلیسی

پنج دقیقه با اصطلاحات، درس ۳۳، اجبار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *