بنام خدا

راهنمای نوع کلمه

n. = noun (اسم)
v. = verb (فعل)
adj. = adjective (صفت)
adv. = adverb (قید)
prep. = preposition (حرف اضافه)

۱ end /end/ n. v.
پایان؛ آخر؛ انتها؛ هدف (اسم) خاتمه یافتن؛ تمام شدن (فعل)
When we took the detour, we reached to a end of the road sign.

ترجمه وقتی از مسیر فرعی رفتیم، به علامت انتهای جاده رسیدیم.

When the movie was finished, «the end» title was shown.

ترجمه وقتی فیلم تمام شد، عنوان «پایان» نشان داده شد.

Farid just thinks about a comfortable life. That’s his end in life.

ترجمه فرید فقط در مورد زندگی مرفه فکر می کند. آن هدف او در زندگیست.

۲ educate /ˈ edʒəkeɪt/ v.
تحصیل کردن؛ دانش آموختن؛ با سواد شدن؛ تعلیم دادن
All children have the right to go to school and educate themselves.

ترجمه تمام بچه ها حق رفتن به مدرسه و با سواد کردن خودشان را دارند.

The skillful teacher tries his best to educate the students with the best recent methods.

ترجمه این معلم چیره دست نهایت سعی خود را می کند تا دانش آموزان را با بهترین روش های نوین تعلیم دهد.

۳ realize /ˈ rɪəlaɪz/ v.
تشخیص دادن؛ فهمیدن؛ شناختن؛ پی بردن
The smart kid thought some minutes and at last realized the solution.

ترجمه بچه زیرک دقایقی فکر کرد و سرانجام راه حل را فهمید.

After many years, Hamid cannot realize his classmate from high school period*.

ترجمه بعد از سال های زیاد، حمید نمی تواند همکلاسی اش را از دوران دبیرستان بشناسد.

۴ ashamed /əˈ ʃeɪmd/ adj.
شرمنده؛ خجل؛ پشیمان؛ شرمسار
Mina is ashamed of his bad marks and cannot look into the eyes of her father.

ترجمه مینا از نمرات بدش خجل است و نمی تواند توی چشم پدرش نگاه کند.

Farid’s brother told him that he should be ashamed of himself for annoying younger children.

ترجمه برادر فرید به او گفت که او باید بخاطر آزردن بچه های کوچکتر از خودش خجالت بکشد.

۵ blind /blaɪnd/ adj.
نابینا؛ کور؛ ناپیدا؛ عدم توانا در دیدن
We should help the blind people when they’re crossing the street.

ترجمه ما باید افراد نابینا را وقتی از خیابان عبور می کنند کمک کنیم.

۶ dangerous /ˈ deɪndʒərəs/ adj.
خطرناک؛ پرخطر
The diver is attacked by a dangerous shark.

ترجمه قواص بوسیله ی یک کوسه خطرناک مورد حمله قرار گرفت.

Playing with venomous snakes is so dangerous and may lead to death.

ترجمه بازی کردن با مارهای سمّی خیلی خطرناک است و ممکن است به مرگ ختم شود.

۷ degree /dɪˈ griː / n.
درجه؛ سطح؛ مدرک یا درجه تحصیلی
Reza’s got his bachelor’s degree and is ready to apply for a job.

ترجمه رضا مدرک کارشناسی خود را گرفته و آماده ی درخواست یک شغل است.

The temperature of the weather is about 40º Celsius degrees.

ترجمه دمای هوا نزدیک ۴۰ درجه سلسیوس (سانتیگراد) است.

۸ examine /ɪgˈ zæmɪn/ v.
آزمایش کردن؛ بررسی کردن؛ معاینه کردن؛ امتحان کردن
The doctor examines the baby every month to check his health.

ترجمه دکتر هر ماه نوزاد را معاینه می کند تا سلامتی او را بررسی کند.

Some scientists are examining a kind of rare plant in the laboratory.

ترجمه چند دانشمند در حال بررسی یک نوع گیاه نادر در آزمایشگاه هستند.

۹ fill /fɪl/ v.
پر کردن؛ انباشتن؛ سیر کردن
Hurry up! Fill the car tank with gasoline.

ترجمه عجله کن! باک ماشین رو با بنزین پر کن.

As Ali was so thirsty, he filled the glass with water and drank.

ترجمه از آنجایی که علی خیلی تشنه بود، لیوان را از آب پر کرد و نوشید.

۱۰ forbid /fərˈ bɪd/ v. (forbade , forbidden)
ممنوع کردن؛ قدغن کردن؛ بازداشتن؛ اجازه ندادن
There’s a sign in the hotel that forbids people from smoking.

ترجمه تابلویی در هتل است که مردم را از سیگار کشیدن منع می کند.

The security guard’s forbidden any entering into the grass covered area of the campus.

ترجمه محافظ امنیتی هرگونه وارد شدن به قسمت پوشیده شده از چمن محوطه دانشگاه را ممنوع کرده است.

 

📚 دیگر واژگان مهم

۱۱ clerk /kləː rk/ n.

کارمند؛ متصدی هتل؛ دفتردار
The clerk of the hotel was a kind man of forty.

ترجمه متصدی هتل یک مرد مهربان چهل ساله بود.

۱۲ discussion /dɪˈ skʌʃən/ n.

بحث؛ گفتگو؛ مباحثه
All the students are allowed to participate in the free discussion.

ترجمه تمام دانش آموزان مجاز هستند تا در بحث آزاد شرکت کنند.

۱۳ dislike /dɪsˈ laɪk/ v.

متنفر بودن؛ دوست نداشتن؛ بیزار بودن
Why do you dislike your teacher so much?

ترجمه چرا اینقدر از معلمت متنفری؟

۱۴ education /ˌ edʒəˈ keɪʃən/ n.

تحصیل؛ تعلیم و تربیت؛ آموزش و پرورش
Zahra hopes her children will get a good education at the new school.

ترجمه زهرا امیدوار است که فرزندانش در مدرسه جدید تحصیل خوبی دریافت خواهند کرد.

۱۵ fact /fækt/ n.

حقیقت؛ واقعیت؛ وجود مسلم
Newspapers have a duty to provide* readers with the facts.

ترجمه روزنامه ها وظیفه دارند که به خواننده ها حقایق را ارائه دهند.

۱۶ fashionable /ˈ fæʃənəbəl/ adj.

مد روز؛ شیک
Short hair is so fashionable these days.

ترجمه این روزها موی کوتاه خیلی مد است.

۱۷ fit /fɪt/ v. adj. n.

مناسب بودن؛ اندازه بودن (لباس)؛ شایسته بودن؛ (فعل) مناسب؛ شایسته (صفت) شایستگی (اسم)
His shirt did not fit him very well.

ترجمه پیراهن او خیلی خوب اندازه اش نبود.

۱۸ flight /flaɪt/ n.

پرواز؛ کوچ؛ عزیمت
We must hurry or we’ll miss our flight.

ترجمه ما باید عجله کنیم وگرنه پروازمان را از دست خواهیم داد.

۱۹ government /ˈ gʌvərnmənt/ n.

دولت؛ حکومت؛ فرمانداری
The government has promised people to fight with inflation and unemployment.

ترجمه دولت به مردم قول داده است که با تورم و بیکاری مبارزه کند.

۲۰ honest /ˈ ɑː nɪst/ adj.

صادق؛ وفادار؛ امین؛ راستگو؛ درستکار
Prophet Muhammad (pbuh) was very kind and everyone knew him as an honest boy when he was a teenager.

ترجمه پیامبر حضرت محمد (ص) خیلی مهربان بود و همه او را به عنوان پسری امین می شناختند وقتی یک نوجوان بود.

۲۱ purpose /ˈ pəː rpəs/ n.

هدف؛ عزم؛ نیت؛ قصد؛ غرض
The purpose of this discussion* is to elect a new manager.

ترجمه هدف این بحث انتخاب یک مدیر جدید است.

 

اینفوگرافی

دستور انگلیسی

آیا می دانید؟

لغات 504

مکالمات انگلیسی

اصطلاحات انگلیسی





عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه، از آخرین آموزش ها، محصولات و تخفیف های بابا آب داد مطلع شوید.

یا برای اطلاع می توانید در هر یک از کانال های زیر در تلگرام، گپ و ایتا به آی دی babaabdadchannel@ عضو شوید:

گپ تلگرام ایتا

واژگان زبان عمومی کنکور؛ سال سوم، درس دوم (۱)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *