بنام خدا

راهنمای نوع کلمه

n. = noun (اسم)
v. = verb (فعل)
adj. = adjective (صفت)
adv. = adverb (قید)
prep. = preposition (حرف اضافه)

۱ vague /veɪg/ adj.
غیر واضح و مبهم چون کسی اطلاعات جزئی نمی دهد یا منظور را بیان نمی کند؛ دارای شکل ناواضح و نامشخص مثلا از فاصله دور

The teacher just gave a vague explanation about the math equation and Farid didn’t understand anything.

ترجمه معلم تنها یک توضیح مبهم در مورد معادله ریاضی ارائه داد و فرید هیچ چیز نفهمید.

Ali only could see a vague shape of his friends even from a near distance.

ترجمه علی تنها می توانست شکل ناواضحی از دوستانش حتی از یک فاصله ی نزدیک ببینید.

۲ elevate /ˈ elɪveɪt/ v.
بالا بردن کسی به جایگاه یا رتبه بالاتر؛ بلند کردن چیزی به جای بالاتر؛ ارتقا دادن؛ ترفیع دادن؛ بالا بردن

The lecturer’s platform was elevated so he could see all the audiences well.

ترجمه سکوی سخنران بالا برده شد تا او بتواند تمام حضار را به خوبی ببیند.

An elevator can elevate certain amount of weight.

ترجمه یک آسانسور می تواند مقدار مشخصی از وزن را بالا ببرد.

۳ lottery /ˈ lɑː təri/ n.
قرعه کشی که در آن با چرخاندن گردانه شماره ای انتخاب می شود که متعلق به هر کس باشد برنده است؛ بخت آزمایی

The lucky man won 1 billion dollars in a lottery.

ترجمه این مرد خوش اقبال ۱ میلیارد دلار در یک بخت آزمایی برنده شد.

۴ finance /fɪˈ næns , ˈ faɪnæns/ n.
مدیریت پول توسط دولت، سازمان ها و …؛ پولی که یک سازمان یا شخص داراست و شیوه ی مدیریت آن؛ امور مالی؛ سرمایه گذاری

Farhad handles the company finances and calculates the required amount of budget for each contract.

ترجمه فرهاد امور مالی شرکت را مدیریت و مقدار بودجه لازم برای هر قرارداد را محاسبه می کند.

۵ obtain /əbˈ teɪn/ v.
گرفتن چیزی که می خواهید، مخصوصا با تلاش، مهارت یا کار خودتان؛ کسب کردن؛ بدست آوردن

Many people try to obtain any information about their research via internet.

ترجمه بسیاری از مردم سعی می کنند هر اطلاعاتی در مورد تحقیقشان را از طریق اینترنت بدست بیاورند.

The detectives was examining the crime scene to obtain necessary data* about the murder.

ترجمه کاراگاهان در حال بررسی صحنه جرم بودند تا اطلاعات لازم در مورد قتل کسب کنند.

۶ cinema /ˈ sɪnɪmə/ n.
ساختمانی که در آن فیلم نمایش داده می شود؛ سینما؛ صنعت فیلم سازی

We went to our town cinema to watch the movie « Damascus Time » directed by Ebrahim Hatamikia.

ترجمه ما به سینمای شهرمان رفتیم تا فیلم « به وقت شام » به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا را تماشا کنیم.

 

اینفوگرافی

دستور انگلیسی

آیا می دانید؟

لغات 504

مکالمات انگلیسی

اصطلاحات انگلیسی





عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه، از آخرین آموزش ها، محصولات و تخفیف های بابا آب داد مطلع شوید.

یا برای اطلاع می توانید در هر یک از کانال های زیر در تلگرام، گپ و ایتا به آی دی babaabdadchannel@ عضو شوید:

گپ تلگرام ایتا

واژگان تصویری ۵۰۴ (درس ۳۵- واژگان ۱-۶)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *